دوازدهمین سال سرگردان را درکوچه پس کوچه های سیاه فراق بیاد سردار، باکوله باری از مصیبت وغم پی میزنیم . بیاد تو که چه کریمانه آمدی تا این مردم را پس از یک صد سال سکوت مرگبار به حرف آوری، وآوردی ، بیاد تو که مبعوث احقاق حق ما بودی. آنروزها که ابوسفیان پشت د یوار آسما یی ،عشرت را به تجربه نشسته بودند ، تو بودی که خون بیداری را دررگهای مرده مردم جاری کردی . اما اینک نخلستان های یتیم ،علی شبهای تنهای خودرا می جویند تا دعوت نا مکمل را لبیّک گویند . وبا رکعتی از فریاد آزادی خواهی تو اقا مه ایستاد گی دربرابر استبداد را بسته اند مردم . ومن اینک چند تکه نه" شعر" که بیان دردم را نثار مزارت می نمایم :
خا ک برسر کن برادر کوه کوه رفت از کف سال های با شکوه
این چمن راسرونازی بود و رفت ایل مارا سرفرازی بود و رفت
بعد ازین این قوم بی سرمانده اند بی علی و بی ا بوذ ر ما نده اند
بعدازین این دل که مهدآرزوست آه ودردورنج وغم مهمان اوست
بعد ازین چشم من و دریای خون موطن ومنزل گه و ما وای خو ن
بی تو چون نی ناله دارد نای من بند بند م ، ناله دارد ؛ وای من
بیتوبایدچشمه چشمه خونگریست ازهری تا دامن جیحون گریست
بی تو باید درد دل با چاه گفت از ته دل ناله کرد و آه گفت
بیتو کوچه کوچه لبریز سکوت روزن امیــد و ؛ تار عنـکبوت
بیتو اینجا خانه نه، غم خانه است جای گا ه گریه ی مستانه ست
بی تو باید با صد ا ی بی نقا ب مویه کرد اند ر ؛ مزار آقتاب
با تو می شد؛ تا دل مهتاب رفت یا ازین دشت عطش تا آب رفت
با تو میشد ؛تکیه بر خورشید زد زخـمه : بر تا ر دل نا هیـد زد
باتومیشد؛جشن مرگ شب گرفت قلعه را مردا نه از مرحب گرفت
تاتوبودی ؛صد چمن گل داشتیم شش جهت ، آوازبلبل داشتیـم
تاتوبودی بی کسی افسا نه بــود دفتر رنج و محن خوانا نه بــود
سیـــــد وســالار ما یا دت بخیر میرو پرچمدار ما یادت بخــــیر
ای شهید ابن شهید ای نامـــــدار ای تو آغاز و سر انجام بهــار
ای پدر، ای میر ما ، ای پیر ما ر هبر و سالار ؛ با تد بیــر ما
قوم ما ؛ بیـدار شـد تا آمــدی تـیغ جوهر دار شد ؛ تا آمـدی
تیــــغ جوهردار امــا بی نیام بی نیام ، آماده ی رزم و قـیام
رفتی (بابه) فصل رفتن زود بود گــه ، نه گاه نیت بدرود بود
و حــدت راه پدر پاینده بــاد رهـــروان راه (بابــه ) زنده باد
مرگ مرد ان زندگیی دیگــرست
مرده است آن بنده ی کونوکرست
+ نوشته شده توسط باچۀ آزره در
21 Feb 2007 و ساعت
15:23 |