تبليغاتX
باچۀ آزره

 

     جنگل

 

 

         باذ کر مواخذ هرگونه استفاده آزاد است .

 

 

 

درمیان جنگل.گرگ و روباهی پیردر کمین نشسته بودند تا شاید گذر حیوانی به آنجا بیافتد وآنها بتوانند باشکار آن از خجالت شکم های گرسنه خود وبچه های شان برایند.

هر دو روزها بود که چیزی گیر نیاورده وگرسنه بودند.یادشان آمدکه بچه های شان از گرسنگی حال جست و خیز را نداشتند.گرگ بیاد آورد که روزهای پیش بچه

بزرگترش گفته بود که : مادر! تاکی مارا با این استخوانهای شکار پارسال بازی میدهی؟این گپ مثل خاری هر لحظه اورا میازرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باچۀ آزره در 6 Jun 2007 و ساعت 11:15 |

 

 

بسیاری ازملل شرقی  با ملا نصرالدین وشیرینکاری های وی آشنایی دارند.اما اگر جماعتی ملانصرالدینیزم در راس امارتی قرار بگیرندکه معیار


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باچۀ آزره در 31 Jan 2007 و ساعت 13:50 |


سایه ها

قومندان از ميان مزارع سرسبز و معطر دره به طرف بازار كه در پاياني دره قرار داشت، راه مي پيمود.
غرق گذشته ها و شكوه از دست رفته اش بود. هر وقت فرصت برايش دست ميداد، با خاطرات خود خلوت ميكرد. خاطراتي كه او را به هيجان مياورد. گاهي با خود ميخنديد و از خنده سرخ ميشد. گاهي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باچۀ آزره در 2 Aug 2006 و ساعت 16:55 |


Powered By
BLOGFA.COM


-------------------------------------- JavaScript Codes --------------------------------------------------------

WIDTH=120 HEIGHT=26 LOOP=true type=audio/x-pn-realaudio-plugin> ............................
کاریکاتور گرافیک و عکسهای مارا این جا ببینید